_زهر مار ...
نیوشا _آی آی ولم
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:24
_زهر مار ... نیوشا _آی آی ولم کن ناتا ..جون خودت میخواستم یکم بخندی .. آی ..ولم کن...انگشتم.. واییییی _بگو غلط کردم تا ولت کنم... _عمرا ..تو مرام یه نظامی نیست .. فشار دستمو بیشر کردم _آی ..غلط کردم .. آی چیز خوردم .. .. آی ... از خنده مرده بودم .. یهو صدای سرهنگ امینی رو شنیدم _باز شما دوقلو ها گیر...